حسين بن حسن خوارزمي

506

شرح فصوص الحكم

« من الله » متعلَّق است به « عدلوا » . و « باء » « بالتضمين » به معنى « مع » است . يعنى عدول كردند از حق بسوى صورت « 49 » بشريه ، با وجود آن كه حكم كردند كه حق در ضمن آن صورت است ، از آن روى كه احياء موتى كرد . پس گفتند : مسيح بن مريم است . و او ابن مريم است بى هيچ شبهه اى ، چنان كه گفتند ، اما حق را در ضمن آن صورت داشتند . و اين قول است به حلول . [ 207 - پ ] فتخيل السامع أنهم نسبوا الألوهية للصورة و جعلوها عين الصورة و ما فعلوا ، بل جعلوا الهوية الإلهية ابتداء في صورة بشرية هي ابن مريم ، ففصلوا بين الصورة و الحكم . يعنى : تخيّل كرد سامع كه قايلان به حلول نسبت كردند الوهيت را به صورت عيسويه ، و الوهيت را عين آن صورت داشتند . و حال چنين نيست بلكه ايشان هويت الهيه را هم از ابتداى حال داشتند در صورت بشريه ، كه عيسى راست و اين صورت ابن مريم « 50 » [ است ] . پس قايلان به حلول فصل كردند اوّلا ميان صورت و ميان الهيت در حكم ، أعنى در حكم كردن بر آن صورت كه إله است و بر محكوم عليه كه هويت الهيه است . لا أنهم جعلوا الصورة عين الحكم . يعنى : فصل كردند در ميان صورت و ميان هويت الهيه ابتداء ، و در ثانى حال صورت را عين هويت داشتند در حمل . « 51 » چنان كه فرمودند : « إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ » « 52 » . و اين چنين حمل اقتضا مىكند كه محمول عين موضوع باشد . پس سامع تخيّل كرد كه ايشان نسبت كردند الوهيت را به صورت عيسويه . پس هويت حصر كردند در اين صورت ، و اين خطا است . كما كان جبريل في صورة البشر و لا نفخ ، ثم نفخ ، ففصل بين الصورة و النفخ و كان النفخ من الصورة ، فقد كانت و لا نفخ . يعنى : هويت الهيه بود ، و صورت عيسويه موجود نى ، و صورت عيسويه نيز بود

--> « 49 » پا : به صورت . « 50 » پا : « و حال چنين نيست . . . ابن مريم » نبود . « 51 » پا : جمله . « 52 » س 5 ى 72 .